هلیا جونم در دومین ماهگرد خود به روایت تصویر
یه چند روز هوا سرد شده بود دیگه میذاشتیمت تو قنداق . میبریمت بیرون اولین لباس مهمونی که از بین لباسات اندازت شده بود این بود که عزیزجون(مامانی من) برات خریده بود. وای که چه خشگل شدی با این لباس اون روز هوس کرده بودم کلی عکس با مدلای مختلف ازت بگیرم اینم عکسی که از آب دراومد . ولی بعدش به شدت گریه کردی منم که تنها بودم آخه بابایی رفته بود پارک تا پینگ پنگ بازی کنه.. از دست این بابایی اینم دختر قشنگم با گل سرای خشگلش >>> ماشالله واقعا ناز شدی مامانی ...
نویسنده :
اکرم محمدپور
13:07



